فرهاد اصلانی

بازیگر
۰
شما
۱۰/ ۰
۰
سلبریتی‌های مشابه
بهرام افشاری امیر جدیدی بهرام رادان دانیال حکیمی سید جواد هاشمی عنایت بخشی ابوالفضل پورعرب سعید آقاخانی اشکان خطیبی
دنبال کنندگان
۱ نفر
صفحات فرهاد اصلانی
فعالیت حرفه‌ای
به بازی فرهاد اصلانی در فیلم کوچه بی‌نام چه امتیازی می‌دهید؟
۰
شما
۰ /۱۰
۰
فعالیت حرفه‌ای
۱۳۹۰
زندگی خصوصی
ابراهیم کیانی از انقلابیون پرجوش و خروش اول انقلاب است که برش هایی از زندگی او در این سی سال را می بینیم: در تظاهرات ضد فیلمفارسی و ضد بدحجابی حضور فعال داشته و دیگران را نیز به شدت عمل هرچه بیشتر توصیه می کند، پست های مهمی در زندان و قوه قضاییه داشته و پایش به یک ماجرای بزرگ مالی کشیده شده است... او اینک روزنامه نگاری با سبک و شیوه متفاوت با دوران جوانی است و حالا خواستار تقدم اخلاق بر احکام است. سر و وضع ظاهری او نیز تفاوت بسیار کرده و همسرش نیز متناسب با وضع فعلی اوست. از سن بچه شان مشخص است که عمر ازدواج شان به ده سال نمی رسد و رابطه صمیمانه ای دارند. او در یک مهمانی شام با همسرش شرکت می کند که میزبانش آقای رسولی فردی متجدد و کراواتی است و او را به دیدار حاج صفاریان می برد تا آشتی شان دهد اما قضیه برعکس می شود. صفاریان، کیانی را به انحراف متهم می کند و کیانی نیز آنان را می کوبد و مثال می زند که همکار شما روزنامه را پل صعود خود کرده تا به وزارت برسد. در همان مهمانی زن جوانی به نام پریسا زندی با او آشنا می شود و بعد برای دادن مطلب و داستان به دفتر روزنامه می رود. داستان ها قابل چاپ نیست اما آشنایی آنها ادامه می یابد. در روزی که همسر کیانی و بچه اش برای دیدار پدر و مادر به مسافرت می روند، کیانی به منزل پریسا می رود و او را صیغه می کند و سه روز پیش او می ماند. اما بعد در حالی که پریسا همچنان خواهان ادامه رابطه است او به دلیل گرفتاری کار و خانواده، مخالفت می کند و تماس های بعدی پریسا را یا بی جواب می گذارد و یا با تندی برخورد می کند. اما پریسا دست بردار نیست و حتی با همسر کیانی نیز دوست می شود تا کیانی بداند که از دست او نمی تواند فرار کند. پریسا به کیانی می گوید که حامله است و او باید مسئولیت بچه را بپذیرد و تهدیدش می کند. کیانی ابتدا سعی می کند با استفاده از دوستان قدیمی و پرنفوذش، پریسا را بترساند اما موفق نمی شود و ...
به بازی فرهاد اصلانی در فیلم زندگی خصوصی چه امتیازی می‌دهید؟
۰
شما
۰ /۱۰
۰
فعالیت حرفه‌ای
۱۳۸۸
یه حبه قند
قرار است پسند (پسندیده) دختر کوچک یک خانواده یزدی با پسری به نام کیوان از خانواده متمولی در همسایگی، که حالا مقیم آمریکاست، ازدواج غیابی کند و به آمریکا برود. چهار خواهر بزرگ‌تر خانواده (که برخی ساکن یزد و برخی مقیم شهرهای دیگرند) و همسر و فرزندان‌شان برای مراسم ازدواج به خانه پدری می‌آیند. در این میان دایی خانواده که مخالف این ازدواج است و دلش می‌خواسته پسند با قاسم برادرزاده همسرش که حالا در خدمت سربازی است ازدواج کند، به شکل‌های مختلف بدقلقی می‌کند اما در نهایت تسلیم شده است. مهمانان – بچه‌ها و بزرگ‌ترها – هر کدام دنیا و دغدغه‌ای دارند و در میان هیاهوی جمع، پسند هم گاه‌وبی‌گاه با سکوت‌هایش انگار نشان می‌دهد که چندان در تصمیمش راسخ نیست. صبح روز پس از ضیافت شام با حضور خانواده و بستگان داماد، دایی که هنگام خوردن صبحانه به شکلی بازیگوشانه قند را در دهانش می‌اندازد بر اثر گیر کردن قند در مسیر تنفسش خفه می‌شود و می‌میرد. مجلس عروسی به عزا تبدیل می‌شود. قاسم هم که ندانسته به مرخصی می‌آید و پیداست که او هم پسند را دوست دارد، با واقعیت تلخ مرگ تنها حامی‌اش دایی‌عزت و ازدواج قریب‌الوقوع پسند روبه‌رو می‌شود. به همین دلیل پس از تعمیر رادیوی کهنه دایی، بی‌خبر خانه را ترک می‌کند و می‌رود؛ به این بهانه که مرخصی‌اش تمام شده. پسند که با مرگ دایی و دیدار دوباره قاسم تردیدهایش بیش‌تر شده، سر سفره شام در پاسخ به خواهرش که در واقع سؤال جمع را مطرح می‌کند و می‌پرسد حالا با حادثه مرگ دایی و پیشنهاد عقد غیابی و بی‌سروصدا (برای رسیدن به قرار تعیین‌شده سفارت آمریکا در کشوری دیگر) چه باید کرد، می‌گوید پس از چهلم دایی جواب خانواده داماد را خواهد داد. برق رفته بود که قاسم رادیو را تعمیر کرد و دوشاخش را به پریز زد. نیمه‌شب که همه در خواب هستند برق وصل می‌شود. پسند برمی‌خیزد تا چراغ اتاق‌ها را خاموش کند که آوای ترانه‌ای را می‌شنود. ردش را می‌گیرد و به اتاق دایی می‌رسد که رادیویش ترانه «بگو کجایی» کورس سرهنگ‌زاده پخش می‌شود.
به بازی فرهاد اصلانی در فیلم یه حبه قند چه امتیازی می‌دهید؟
۰
شما
۰ /۱۰
۰